
مهرمن تا
چند پس پرده نهان خواهي بود !
روز عشاق شد
از هجر، سيه چون مويت
به تمناي
وصال تو ، دلم خوش باشد
واي اگر طي
شود عمر و نبينم رويت
اي اميد دل
ما، آه كه در ظلمت غم
جان سپرديم
و نديديم رخ دلجويت
تشنگانيم به
ديدار تو در وادي عشق
چه شود گر
كه بنوشيم نمي از جويت
گرچه خود اي
گل پنهان ، زنظر پنهاني
خرم و تازه
بود باغ حيات از بويت
آخر اي نور
خدا ، از افق غيب برآي
كه بود چشم
اميد همه دلها سويت
از پي حشر
عبث رنج برد اسرافيل
تو بيا تا
كه قيامت كني از بازويت
يك اشارت كن
و از خاك ، بنِ كفر برآر
اي كه
پيوسته به نيروي خدا بازويت
محمد حسين بهجتي








.jpg)
